تبليغاتX
وزارت سحر و جادو
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388
این عوعو سگان شما نیز بگذرد...

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد              هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت ازپی آن تا کند خراب           بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان                       بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص وعام          بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز              این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد          بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت   این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست    گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت          هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت         ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن             تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید       نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان         بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم              تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی                 این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه         این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع       این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست           هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف   یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

اشتباه نکنین...این شهر یه نثر کهن هست نه یک شعر امروزی...سیف فراغانی, شاعر سده 7, 8 که یکی از شیواترین اشعار فارسی متلعق به اونه که البته این شعر متلعق مربوط به زمانی میشه که مغولان کشور رو به یغما می برند...که در نهایت به خاطر اشعارش اون رو کشتند...و البته به نظر من کار اون کمتر از حماسه های قرن های اخیر که جدیدا مد شده همه میگن نیست...

بگذریم...

اسی یه آهنگ می خواس که توی فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد خونده میشه...برام جالب بود وقتی خوانندش رو پیدا کردم...شروین نجفیان, قبلا در فیلم هفت ترانه این قطعه رو اجرا کرده...و جالب اینجاس بدونبن این شخص همون پسر بچه کوچیک فیلم دزد عروسک هاست که مطمئنا همسنای من در زمان کودکی به این فیلم خاطره دارن...نمیدونم به چه دلیل اما ظاهرا علاقه ای به این نداشته که کاراش زیاد روی اینترنت قرار بگیره...اما با این همه تونستم براتون این قسمت رو پیدا کنم, کیفیتش معمولیه اما خوب از هیچی بهتره :

دانلود آهنگ من کیم با صدای شروین نجفیان - کیفیت معمولی - حجم : 1.51 Mb - لینک مستقیم

دانلود آهنگ من کیم با صدای شروین نجفیان - کیفیت معمولی - حجم : 1.51 Mb - رپیدشیر

دانلود آهنگ من کیم با صدای شروین نجفیان - کیفیت معمولی - حجم : 1.51 Mb - مگا آپلود

دانلود آهنگ من کیم با صدای شروین نجفیان - کیفیت معمولی - حجم : 1.51 Mb - هات فایل

راستی ظاهرا اینجا مشتری ثابت هم داره :D نمیدونم چرا اما ظاهرا یکی به اسم مهسا علاقه داره که اینجا فعالیت داشته باشه برای شروع قرار که یه سری مطلب ارسال خصوصی بکنه اگه دیدم مناسب بود می زاریم...منتظر نظرای شما هم هستیم...

فعلا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 10:44 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یکم بهمن 1388
من کی ام؟

من کی ام؟!

یه در به در

گم شده ی محله ها

پشت پا خورده ترین

صدای شهر بی صدا

از کجا؟!

جنوب شهر...

اونجا که بن بست نفس

اونجا که خواب و خیال

زندونی میشه تو قفس

وسط یه ضربدرم

خونه به دوش و خسته

توی چهار راهی که از

چهار طرف بن بسته

من کی ام؟!

یه پاپتی

پر از سئوال بی جواب

صد تا جاده، رو دیوار

نقاشی کردم توی خواب...

باید اعتراف کنم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد.... یکی از تاثیر گذار ترین فیلمهای معاصر سینمای

بی در پیکر ایرانه که عزیزانی چون مسعود دهنمکی هم توش فیلم می سازن ( این کجا و ان کجا!

و این شعری که گذاشتم.... توی فیلم اجرا می شه و خواهش می کنم هرکی اهنگشو داره لینکی چیزی بذاره ( دامبی تو که استاد مایی یه لینک بده!)

پی نوشت : من تا حالا فکر می کردم موزیسین های ایرانی یه مشت اشغال روانی اند و موسیقی ایرانی اشغالی بیش نیست

اما با دیدن این گرو ها و این فیلم سینه ام رو جلو می دم هر وقت کسی گفت : موسیقی زیرزمینی ایرانی.( هرچن موسیقی مجوز دار هنوز هم اشغاله)

و فکر کنم اینقدر فیلم تاثیر گذار بوده که دامبی شعر احمد شاملو می ذاره! جلدالخالق!

با تشکر از وبلاگ هفتو

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 7:27 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و نهم دی 1388
با چشم ها...

    ز حيرت ِ اين صبح ِ نابه‌جای
خشکيده بر دريچه‌ی خورشيد ِ چارتاق
بر تارک ِ سپيده‌ی اين روز ِ پابه‌زای،
       دستان ِ بسته‌ام را
                       آزاد کردم از
                            زنجيرهای خواب.
فرياد برکشيدم:
«ــ اينک   
      چراغ معجزه    
                    مَردُم!
تشخيص ِ نيم‌شب را از فجر
در چشم‌های کوردلي‌تان
سويي به جای اگر
مانده‌ست آن‌قدر،
تا      
      از      
      کيسه‌تان نرفته تماشا کنيد خوب
در آسمان ِ شب
              پرواز ِ آفتاب را !
با گوش‌های ناشنوايي‌تان
اين طُرفه بشنويد:
در نيم‌پرده‌ی شب
           آواز ِ آفتاب را!»
«ــ ديديم   
      (گفتند خلق، نيمي)
             پرواز ِ روشن‌اش را. آری!»
نيمي به شادي از دل
فرياد برکشيدند:
«ــ با گوش ِ جان شنيديم
                   آواز ِ روشن‌اش را!»
باری
من با دهان ِ حيرت گفتم:
«ــ اي ياوه     
           ياوه      
              ياوه،     
               خلائق!
         مستيد و منگ؟    
                    يا به تظاهر
                           تزوير مي‌کنيد؟
از شب هنوز مانده دو دانگي.
ور تائب‌ايد و پاک و مسلمان
                              نماز را
                                 از چاوشان نيامده بانگي!»
هر گاوگَندچاله دهاني
آتش‌فشان ِ روشن ِ خشمي شد:
«ــ اين گول بين که روشني ِ آفتاب را
از ما دليل مي‌طلبد.»
                                            توفان ِ خنده‌ها...
«ــ خورشيد را گذاشته،    
      مي‌خواهد
با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خويش
بيچاره خلق را متقاعد کند
      که شب
از نيمه نيز برنگذشته‌ست.»
                                            توفان ِ خنده‌ها...
من
درد در رگان‌ام
حسرت در استخوان‌ام
چيزي نظير ِ آتش در جان‌ام     
                                  پيچيد.
سرتاسر ِ وجود ِ مرا     
      گويي
چيزی به هم فشرد
تا قطره‌يي به تفته‌گي ِ خورشيد
                        جوشيد از دو چشم‌ام.
از تلخي ِ تمامي ِ درياها
          در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شيفته بودند
زيرا که آفتاب
        تنهاترين حقيقت ِشان بود
                   احساس ِ واقعيت ِشان بود.
با نور و گرمي‌اش
        مفهوم ِ بي‌ريای رفاقت بود
با تابناکي‌اش
        مفهوم ِ بي‌فريب ِ صداقت بود.
(اي کاش مي‌توانستند
        از آفتاب ياد بگيرند
که بي‌دريغ باشند
           در دردها و شادی‌هاشان
 حتا   
      با نان ِ خشک ِشان. ــ
و کاردهای شان را
جز از برای ِ قسمت کردن
                  بيرون نياورند.)
افسوس!   
      آفتاب
 مفهوم ِ بي‌دريغ ِ عدالت بود و
            آنان به عدل شيفته بودند و
اکنون
با آفتاب‌گونه‌يي    
      آنان را
اين‌گونه     
      دل     
      فريفته بودند!
ای کاش مي‌توانستم
خون ِ رگان ِ خود را
من
  قطره
    قطره
       قطره
 بگريم
     تا باورم کنند.
ای کاش مي‌توانستم      
      ــ يک لحظه مي‌توانستم ای کاش ــ
بر شانه‌های خود بنشانم
اين خلق ِ بي‌شمار را،
      گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم
تا با دو چشم ِ خويش ببينند که خورشيد ِشان کجاست
           و باورم کنند.
ای کاش
مي‌توانستم!

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 10:34 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیستم دی 1388
گربه های ایرانی...
راستش نمی دونم اسی فهمیده بود که می خوام توی این پست در مورد یه فیلم حرف یزنم که اون چرندیاتو نوشت یا شانسی شد..بی خیال..

کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد...

خیلی سعی کردم برای نوشتن این متن با شخصیت های اصلی داستان ارتباط داشته باشم اما یه خیلی دلایل از قبیل امتحانای خودم اصلا وقت نشد...یه جورایی پا نداد :D

این فیلم با اینکه اونطور که باید و شاید جدی گرفته نشد اما با این همه بهتره بدونین پای کارگردان و شخصیت های اصلی به فرش قرمز هم رسیده !!!

استارت و جرقه فیلم برای بهمن قبادی مربوط به کنسرت کرج میشه که در طی اون 400 نفر دسنگیر شدن و چند روز بعدش هم مستند شوک ( همون جوک ) از تلویزیون پخش شد...

سکانس اول از جایی شروع میشه که خود بهمن قبادی ( کارگردان ) در استودیو هستشو داره با زبان فکر کنم کردی آهنگی رو می خونه, در پی حرف هایی که رد و بدل میشه معلوم میشه که قرار فیلمی درباره موسیقی زیرزمینی بسازه و شخصیت های اصلی این فیلم اشکان و نگار هستن که قرار به زودی از ایران برن...

در این فیلم هنرمندان مثلا ناشاس زیادی حضور دارن ( که البته من بیشترشونو میشناختم !! ), مهمترین و آشنا ترین چهره سروش هیچکس بود که بر خلاف شخصیت واقعی خودش تو این فیلم واقعا خوب ظاهر شد ( کلیپش هم که تو این فیلم استفاده شد و اصلا برای این فیلم ساخته شده بود هم کمی تاثیر گذار بود )...مولانا و شورا ( دو زن سنتی خون ) که در اواسط فیلم دیده شدن هم به نوبه ی خودشون جالب بودن...نظر شخصی من اینه که میتونستن از افراد محبوب دیگه ای هم در این فیلم استفاده کنن تا بیشتر جلوه کنه...

موضوع اصلی فیلم در مورد یکی از هزاران مشکل جامعه ماست...فقر فرهنگی و هنری !!! جوونایی که به خاطر اینکه فقط صداشون به گوش همه برسه باید همه چیزشونو کنار بزارن و هر جوری شده می خوان از ایران برن...این واقعا کمال نامردی که خیلی از کسایی که دستشون به جایی بنده در حق این جور افراد می کنن و اسمش رو هم دین و خیلی چیزای دیگه میزارن !!!! در مجموع روند کلی فیلم صعودیست و پشت سر هم افراد مختلف برای شخصیت های اصلی مشکل ساز میشن...

و اوج فیلم جایه که در شبی که قرار بود گروهشون اولین کنسرتشون رو در تهران اجرا کنن, اشکان برای این که در دست بسیجی خائن نیوفته از پنجره به پایین می پره و... بعد از اون, تصویر پشت بوم خونه رو نشون میده, همه شهر پیداست و نگار رو لبه...یاد خاطراتی که با هم دشتن میوفته و آروم هق هق می کنه.... و ثانیه ای بعد اون هم...

تا کی باید جوونای بیچاره فقط برای شنیده یا دیده شدن از بین برن ؟؟ آیا واقعا دین, جمهوری یا خیلی دیگه از این چیزا جواب گو جون جوون هایی که سر همچین چیزایی از بین میرن هست ؟؟

-------------------------------------

پی نوشت 1 : از همه توقع ندارم که بتونن این فیلم رو درک کنن اما به همتون پیشنهاد می کنم این فیلم رو ببینین, اگه دوست داشتین مثل من دانلود کنین فقط کافیه یه سرچ کوچیک بزنین اگه نه هم می تونین از هر جایی این فیلم رو بخرین...

پی نوشت 2 : خانه از پای بست ویران است...

پی نوشت 3 : به امید آزادی...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 3:22 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفدهم دی 1388
دامبی اقا اکتور سینما! زیر درخت هندونه!
خب راستش داشتم فکر می کردم به نظر من و دامبی سینما و فیلم خوب چه شکلیه؟ این شد!

از نظر اقا دامبی: فیلم یعنی صحنه! که متستفانه تو ایران نداریم! سینمای خوبم سینمایی که تهش بیری مخ یکی رو بزنی و همونجا...اره! فیلیم خوب هم باید بگم فیلمی خوبه که افشاگر باشه قهرمان فیلم یه اشغال کثیف بزن بهادر عوضی باشه تا مردم باهاش راحتتر ارتباط برقرار کنن!

از نظر من اسکیرمجر: سینمای خوب سینما فرهنگ! های کلاس پر از داف! به قول بکس داف تررتوری!(منطقه ی داف!) فیلم خوب هم فیلم های فلسفی و کلا فیلم هایی که کن جایزه برده! یعنی ۴۰ دقیقه ی اول فیلم لانگ شات یه صندلی باشه یا فار شاتی از یک چمن زار! ۲۰ دقیقه ی بعد صحنه و اینا ! ۱۰ دقیقه یاخر هم قهرمان خودکشی کنه و خودشو دار بزنه و اینا!

 

بهترین فیلم از نگاه دامبی: تلفیقی از امریکن پای و بتمن و هتل رواندا و فیلم های سیاسی جنایی خفن

در سطح بنز!

بهترین فیلم از نگاه اسکیرمجر: فیلم های کیشلوفسکی با نگاه کیارستمی (در واقع اگر یه نفر دوربین رو تو ی کمد روشن بذاره و دوربین هی فیلم بگیره میشه یه چیز بی خود که بره کن جایزه می گیره و ملت کلی خودشنو براش جر می دن!)

همین!

پ.ن : من اصلا هیشکی رو مسخره نکردم!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 11:29 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم دی 1388
چند عبارت و یک داستان مینیمال و یک روایت واقعی به روایت فیلسوف بزرگ اسیرمجر
شاید....

ما شاید از کنار هم بگذریم... نگاهایمان هم باهم گره بخورد و هم دیگر هم نشناسیم و سریع نگاهایمان را قائم کنیم و سریع درباره ی هوای خوب هرچند ۲۰ درجه ی زیر صفر صحبت کنیم . بعد می ریم خونه و تو ایینه خودمون رو ور انداز می کنیم و هرچی ازدهنمون در می یادبخودمون می گیم.


روایت واقعی

امروز چندتا کوچه اون ور تر ما تو ی یه خونه ی نوساز یک نفر تو پارکینگ خودشو دار زد...پلیس و امبولانس ها همه جا بودن.... خدا بیامرزدش بیچاره دیگه بریده بود.


داستان : تلفن (من این داستان رو سال دوم دبیرستان روی دستمال کاغذی صورتی ای نوشتم و به دوستم دادم اونم پسم داد!)

 پسری ۱۶ ساله مشغول شماره گیری تلفن است.

الو... سلام جیران.

سلام مهدی خوبی؟

ار...اره جیران عزیزم من یه چن روزی دارم می رم اردو...خب؟ اونجا نمی ذارن گوشی ببریم می خواست بدونی نگران نشی.

خب باشه مهدی جون دلم برات تنگ می شه خوش بهت بگذره.

جیران فقط می خواستم بدونی خیلی دوست دارم و تو این مدتی که با هم بودیم بهترین اوقات را داشتم.

باشه دیوونه داری چند روز می ری اردو روانی!

پسر تلفن را می گذارد ب سمت کمدش می رود و در کمد را باز می کند از توی کمد تفنگ کالیبر ۴۸ اش را در می اورد و روی تختش می شیند به عکس کنار تختش که دختری ۱۶ ۱۷ ساله است نگاه می کند..... لبخندی می زند و ماشه را می چکاند.


و این گونه همه چیز پایان می پذرید با لبخندی تلخ!

پ.ن ۱: این لیستی که دامبی گذاشت من متوجه شدم چه ادم کثیف و قاتلی هستم!

مثلا:10ـ تبلیغ و ترویج مصرف موادمخدر، مواد روان گردان و سیگار( ماده 3 قانون جامع كنترل و مبارزه ملی با دخانیات 1385)  اخه سیگار اگر بده چرا می فروشین با پولش معلوم نیست چه گهی می خورین!

15ـ معرفی آثار سمعی و بصری غیر مجاز به جای آثار مجاز. ( ماده 1 قانون نحوه مجازات. اشخاصی كه در امور سمعی و بصری فعالیت غیر مجاز دارند)  ببینم نیروانا مجازه؟ یا این لینک هایی که اقا دامبی می ده مجازه؟

اهانت و هجو نسبت به مقامات، نهادها و سازمان حكومتی و عمومی یا دش بخیر مرحوم کردان چه مدرک هایی دشت و ما چه جرم هایی کردیم!

2ـ هر گونه تهدید به بمب گذاری  ببینم اتاق دامبی و مدرسه ی ما هم جزوش محسوب می شه؟

پ.ن ۲: گه بزنن این جا را به قول دامبی صد رحمت به بورکینوفاسو!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 10:13 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم دی 1388
صد رحمت به بورکینافاسو !!!
والا بعد از اعلان مصاديق محتوای مجرمانه در فضای مجازی آدم دیگه نمیدونه می تونه اینجا دیگه حرف بزنه یا نه...

بعد از این اتفاقات جدید و جالب توجه جامعه گل و بلبلمون آدم واقعا تعجب می کنه...آخه تکلیف خودتونو روشن نمی کنین حداقل تکلیف مارو معلوم کنین...حتما تا الان چه اونایی که مثل من از نزدیک دیدن چه اونایی که فیلم های گرفته شده رو دیدن فهمیدن چه خبره...( خواستم کلیپای جمع آوری شده رو براتون بزارم اما باور کنین دلم نیومد پس بیخیال اونا, می تونین خودتون از Youtube یا FaceBook نیگا کنین )

من واقعا می خوام بدونم اون سرباز گاردی که راننده هست واقعا بهش حقوق میدن که مردم رو زیر بگیره ؟؟ البته سوء تفاهم نشه, واقعا شغل شریفیه اما...

من واقعا می خوام بدونم این همه مردم بیکارن که به خاطر ساندیس پا میشن میرن از اینا حمایت می کنن ؟؟ این قدر مملکت گشنس ؟؟ البته بیشتر از این هم انتظاری ازشون نمیره...

کلا جامعه ما 3 گروه آدم داره :

گروه اول آدمای خیلی خوب : از اولشم نبود اما خوب گروهش وجود داره و از همون اول خالی بوده ( به قول معروف گشتم نبود نگرد نیست !! )

گروه دوم آدمای متوسط : این گروه هم خیلی وقته به انقراض رسیده و در حال حاظر مثل گروه اوله...

گروه سوم آدمای بد, عوضی, کثافت, بی شرف, دروغ گو, ظاهر فریب : تا دلت بخواد هست !!! حتی من و تو !!! اونی که دارم از جلوت رد میشه اما حتی نگاش هم نمی کنی...اونی که ازش بدت میاد, اونی که ازت متنفره, اونی که دوسش داری, همه و همه یه مشت آشغالیم, یکی کمتر یکی بیشتر...و این یه حقیقت محض و اثبات شدس که هرکس در شرایط مختلف تا چه حد می تونه پست باشه...

اگه دقت بکنین نمی گم خودم نیستم, هستم, شاید یکی از اون بیشترین هاش !!! اما حداقل این قدر مرد هستم که اینو بگم...

مشکل جامعه ما هم به خاطر اینه که همه از همین گروه سوم هستن, اصلا مهم نیست طرفدار کی هستین یا از کی حمایت می کنین, فقط با هم باشین...

بی خیال این حرفا, این اصلا نوشته ی سیاسی نبود, کاملا مشکل فرهنگی اجتماعی جامعه رو گفتم...

-------------------

پی نوشت 1 : قرار نبود این پستو بدم اما مطلب قبلیم آماده نشد واسه همین اینو نوشتم

پی نوشت 2 : منتظر پست بعدیم باشین, قرار بود پست بعدی رو قبل از این بفرستم اما به دلایلی نشد اما تا چند روز آینده سعی می کنم کاملش کنم...نمی گم رو مورد چیه که سورپرایز شین...ا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 0:5 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه ششم دی 1388
به HEVEN.com خوش امدید!
نمی دونم سر کدوم کلاس کوفتی ای تو مدرسه بودم داشتم  رو میزم حرکات واندلیسمی انجام می دادم و اسم کرت کوببین و نیروانا رو ثبت می کردم که زد به مخم این دوستان که می میرن می رن بهشت برا خودشون ایمل درست می کنن اونم تو سایت HEVEN.com !

(چقدر من خرم!) سریع تو دفترم چند تا از نفرات رو که خیلی دوستشون دارم و خواهم داشت و به اون دنیا رفتن رو نوشتم

۱)کرت کوبین : خواننده ی گروه پانک راک امریکایی نیروانا     

عشق من تو موسیقی که سال ۱۹۹۴ در اوج شهرت 

 خودکشی کرد ... با شاتگانی تو صورت خودش شلیک کرد

به ایمیل :kurt_thelittelbuda@heven.com

دلیل نام گذاری میل: چون کرت اشق بودا بودو یه جورایی بودیسم بود اسم

گروهش نیروانا هم وام دار این مذهب است

 

 

۲) ارنستو چگوارا: انقلابی آرژانتینی الاصل 

کوبایی کس که حتی از جانش برای آزادی

مردم داد.

صاحب ایمیل :che1991@heven.com

علت نامگذاری : چه با شوروی را بطه ی

خوبی نداشت و شوروی خیلی هم با

چه خوب نبود..... شوروی سال ۱۹۹۱

فرو پاشید.

 

 

 

۳) چالرز بوکفسکی : نویسنده ی لهستانی    

الاصل امریکایی جهان به بد هنی او کم دیده

است! متخصص سبک رئالیسم کثیف

عاشق مشروب  دختر!

صاحب ایمیل : charles_walker@heven.com

علت نامگذاری : جانی واکر مارک عرقیجات است!

 

 

 

 

 

 

۴)سهراب سپهری : بهترین شاعر نو گرای  

ایرانی نقاش و هنرمند

صاحب ایمیل:sohrab_painter@heven.com

علت نامگذاری : سهراب کلمات را نقاشی

می کرد و تابلو هایش رو می سرود

 

 

 

 

 

 

 

 

۵)بهلول: از یاران امام صادق                                                                ؟   دانشمندی                                                                                                                                               

که خودش را به دیوانگی زد تا زیر نقاب

دیوانگی به جنگ ظلم رود

صاحب ایمیل:MADB@heven.com

علت نامگذاری : خوب خودشو زده

بود به دیوونگی!

 

جمیز دین: بازیگر امریکایی فیلم     

شرق بهشت عاشق سرعت بود

جز اون دسته از بازیگرانی که با

سرعت خودشون فرستادن بالا

صاحب ایمیل: speedyEast@heven.com

علت نامگذاری: توضیح دادم!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 0:31 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه سوم دی 1388
به هر طرف می نگرم نیزه و شمشیر است ای وای حسین من تک و تنهاست
در عجبم از مردمی که خود زیر بار ظلم و ستم زندگی می کنند و انگاه برای حسینی که ازاده زیست و ازاده شهید شد گریه و عزداری می کنند

                                                                                                       دکتر علی شریعتی

خب اول فرا رسیدن محرم رو خدمت برو بچ گل تسلیت می گم بعدش دیگه هیچی دیگه همین!

پ.ن۱: این  عنوان مطلب رو خیلی دوست دارم نمی دونم چرا ولی خیلی با هاش حال می کنم

پ.ن۲: با همین دستام دامبی و کفن کنم اگر از گفتن متن بالا منظوری چیزی داشته باشم!

پ.ن ۳ :باب شده هی پ.ن بدن!

پ.ن ۴: دیگه پ. ن ندارم!

 

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 1:16 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و هفتم آذر 1388
همیشگی...
آره..آره...

اجازه دادی و راضی بودی باهات بازی کنن دوباره, دوباره...

روزی میرسه میرسی به حرفام, اشکال نداره, نداره...

بزار ستاره رو سرم بباره...

پس چرا خوابه ؟؟ بذار بخوابه...

نه نذار بخوابه, نه ندارم چاره...

عرفان و مروارید - دوباره - دانلود با حجم 5.9 Mb - لینک مستقیم

عرفان و مروارید - دوباره - دانلود با حجم 5.9 Mb - لینک غیر مستقیم ( RapidShare )

عرفان و مروارید - دوباره - دانلود با حجم 5.9 Mb - لینک غیر مستقیم ( MegaUpload )

عرفان و مروارید - دوباره - دانلود با حجم 5.9 Mb - لینک غیر مستقیم ( DepositFiles )

عرفان و مروارید - دوباره - دانلود با حجم 5.9 Mb - لینک غیر مستقیم ( HotFile )

کاور

----------------------

پی نوشت 1 : هیچی نمیشه گفت... یه شاهکار دیگه از عرفان و بروبکس پایدار موزیک... مطمئنم حرف دل خیلی از ماها رو میزنه... البته دل آدما... نه دل اون ج*ده های عقده ای !!!!

پی نوشت 2 : این آهنگ آهنگ 16ام از آلبوم همیشگی هستش که همونطور که احتمالا میدونید بزودی منتشر میشه...

پی نوشت 3 : خزش نکنین ;-)

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:9 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه بیستم آذر 1388
دنیای کوچیک ما...
خواستم برم کم کم مثل هر شب آهنگ گوش بدمو بخوابم اما خیلی خندم گرفت :D

چقد این دنیا کوچیکه...یه نیگا به کوه تکالیف گسسته ای که واسه فردا آماده کردم میندازم که همین معلم اسی که از قضا معلم گسسته ما هم هست ( از اون تی شرت صورتی با اون خط ریشاش فهمیدم معلم ما هم هست !! ) یه آهی از ته دل می کشم..نمیدونم چرا وقتی به اون تی شرت صورتیش فکر می کنم خندم می گیره :D

بعدشم اسی جون تجربه ثابت کرده این معلم همینه و به هیچ عنوان حتی لبخند هم نمیزنه چون یه دفعه در یک زنگ طفلکی 2 دفعه صندلیش شکست و وقتی هر 2 دفعه بچه ها از خنده رودی بر شدن حتی برای دل خوشی ما هم لبخند نزد...:D

اسی دقت کردی چقدر دنیا کوچیکه ؟؟ :D

شرمنده وقت بیشتر از این نوشتن رو ندارم چون اگه فردا دیر برسم به هیچ وجه این معلم عزیز سر کلاس رام نمیده...( از شانس ت*می ما فردا زنگ اول با همین کلاس داریم :D )

فعلا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 11:37 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه بیستم آذر 1388
تابع اویلر ...و لم اقلیدس به پیمانه ی جناب اقای اکبری نیا!
خب اگر نا مفهوم می زنه به من ربطی نداره قضیش اینه که ایشون معلم گسسته ی من هستن!

دبیرستانی که من می رم یه جای مثلا مذهبی و مزخرفه و تو توقع داری همه با یه من ریش و کت و شلوار برادری بیان توش

خب کف می کنی تو این مدرسه یه نفر با صورت ۶ تیغ و خط ریش پایین و تی شرت صورتی بوسینی ببینی که دستبر قضا اومده سر کلاست و گسسته درس می ده

می گن نفر سه شریف بوده مخش عالیه یه جزوه سوال داره سر کلاس که ازش سوال می پرسی مثلا می گی اگر ۸ به پیمانه ی.... سریع می گه شما منظورت سوال ۵۵ جزوست و شروع می کنه حل کردن

نمی خنده برج زهر ماره بچه ها مثل شکارچی اهو منتظرن منتظره خندشن

شاید تیکه بندازه ولی نمی خنده نمونه ی تیکشم سر درس نخوندن مثلا اگر منفی بزنی بهت می گه ما سر جلسه نیمکت می ذاشتیم صفر می زد... حدا اقل

بدون دفتر دستکی می یاد تو کلاس. عینکی سنش حدود ۳۰ ۳۵ هستش ولی مو هاش رگه های سفید داره ( یه تیکه ی جلوش سفید شده)

همین! خیلی خفنه!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 8:40 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388
کتاب....س..ک..س.... ؟ یا زندگی دوگانه ی آقای دامبی و دوستان مونث!
خب ... به قولی هر کس مختاره هر گهی! دوست داشت بخوره! خوب من گه خوریم اینه که بشینم تو خونه کتا ب بخونم و بیخیال همه چیز من جمله دانشگاه و اینا شم.

یکی هم مثل آق دامبی شب قبل با طرف اشنا می شه ظهر نهار می خورن بعد از قهوه و شب هم احتمالا خانوم محترم فقط میل می کنند!( من شرمندم!) به قول خشی شاعر گرام:(( خوب بود اسمش چی بود؟ بور بود..... و بعله)

ولی دامبی تا یه جایی راست می گه راست می گه که نباید از واقعیت فرار کنیم و بریم گوشه ی اتاقمون شعر فلسفی بگیم هر چند که گوشه ی اتاقمون هم نباید با یه نفر هر ۲ روزیه بار خوابید!

در هر ما اینیم ما همینم اق دامبی هم همینه که هست!(جای سنتی خز نیست؟ )

البته من و دامبی ی ویژگی مشترکی که داریم دنیا به ت...ها مونه البته نوعش باسمون فرغ داره

 

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 8:26 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388
بیکاری...
نمیدونم والا..به نظر من جاب این که بخواین 9 هزار تومن پول همچین کتابایی بدین و روزها وقت و ذهن خودتونو با این جور کتابا پر کنین فقط چشم خودتونو به روی واقعیت ها و لذت های زندگی بستین...درسته هر کس سلیقه ای داره اما این سلیقه نباید باعث بشه زندگی رو فراموش کنین... :-?? یکی میلیاردی از کشور خارج می کنه, یکی بخاطر چند هزار تومن صبح تا شب باید جون بکنه یکی دیگه هم پولشو برای این چیزا میده..:-??

به نظر من اگه می خوای از پولتون استفاده مفیدتری بکنین و حداقل برای چند ساعت از لذت های این دنیا بهره مند بشین, طرف ( بستگی به خودتون و خودش داره :D ) رو به یکی از کافی شاپ ها یا دیگر مراکز تفریحی یا سفره خانه های سنتی (:D ) دعوت کنین ( اگه هم وضع مادی ضعیفه گه می خوری میای این جارو می خونی )...این طوری به نظرم خیلی جذاب تره تا اینکه ساعت ها تو خونه بشینین و کتاب بخونین...

البته اگه واقعا ترجیح میدین کتاب بخونین خب بخونین به من چه :D چون طبق آخرین آماری که چند روز پیش شنیدم میزلن مطالعه برای هر فرد ایرانی تقریبا 9 دقیقه در روز بود :D ( تازه وقتی تو اخبار می گن 9 دقیقه بدونین بیشتر از 3 دقیقه نیست :D ) من به وجود رفیقایی مثل اسی که باعث بالا رفتن این اعداد و ارقام میشن افتخار می کنم >:D<

خوش بگذره, فعلا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:43 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه پانزدهم آذر 1388
هولدن کالفید در تگزاس
پسر اولین چیزی ورنون به یادت می یاره هولدنه آره هولند کالفید مشهور و محبوب همون طور بدهن همون طوری کله خر و همون طوری عاشق

ولی ورنون من بیشتر دوستش دارم چون فقیر و درد داره اما هولدن یه بچه مایه ار خفنه

کتاب تابستون گند ورنون محشره از ناطور دشت سلینجر هم خیلی بهتره هرچند که من ارزشی برای جایزه ها قائل نیستم ولی خب بوکر ۲۰۰۳ هم برده

ناطور دشت شرح فرار از مدرسه است و ول گشت تو یه شهر ولی ورنون کلی مشکل داره

تابستون گند ورنو توش غم داره زندگی ورنون غم داره توش ادما می میرن تازه ورنون به جایی که تو شهر خودش ول بگرده با می شه می ره مکزیک!

و خیلی بیشتر از هولدن داره که می ره دنبال عشقش

هرچند که هولدن هم هنوز دوست داریم!

تابستون گند ورنون/نشر افق/دی.بی.سی. پیر/مریم محمدی سرشت/ متستفانه نه هزار تومن!(باش یه چارتایی ناطور دشت می شه خرید ولی دو برابر ناطور دشته و دو برابر بهتره!)

 پول اومد دم دستت مئطل نکن بخر!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 11:18 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه پانزدهم آذر 1388
پر از هیچ
خیلی پرم٬ این و هس می کنم.

می خوام بیام براتون بگم از این چند وقت ولی اینقدر پرم که نمی تونم خالی شم.

احساس می گه پر از هیچ

خوب امیدوارم حال همتون خوب باشه خصوصا کولی و جینی و دوستان و اون دامبی الاغ که شماره نمی ده ولی ما هنوز دوسش داریم.

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 0:15 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و دوم آبان 1388
پیاده میشم...
احساس جزو بزرگ ترین تفاوت های آدم با سایر موجوداته حتی خیلی منابع انسان رو حیوانی که دارای احساسه تعریف کردن..اما به نظر من این احساس نباید آدم رو محتاج چشمای بقیه نشون بده...البته اگه قرار بود چیزایی که آدما می فهمن و درک می کردن یکی باشه دیگه هیچ فرقی بین آدما نبود...

بی خیال..این قدر بارون بیاد تا دنیا رو آب بگیره...

این آخر هفته یکم برنامه ریزی شده تر کارامو کردم واسه همین یکم وقت خالی پیدا کردمو اومدم اینجا...

واسه امروز براتون آخرین کار یاس رو به اسم پیاده میشم آماده کردم..اصلا طرفدار گروه یا فرد خاصی نیستم اما به نظر من این آهنگ خیلی جالب شده...یاس, رپری که همچنان محکم پای سبکش ایستاده و همین روند رو دنبال می کنه, البته با سوژه‌های متفاوت, آهنگ پیاده میشم یکی‌ دیگه از درد‌های جدی اجتماع ایران رو بیان می کنه داستان دختری که سوار اولین ماشینی می‌شه که بخاطر پول خودش رو بفروشه . یکی‌ از خوبی‌‌های کارهای یاس اینه که از بالا همه چی‌ رو نگاه نمی کنه . همیشه سعی‌ در این داشته که جز به جز مسائل رو بیرون بکشه و ازش بخونه. و همیشه سعی‌ می کنه که کارش از همه لحاظ از قبل بهتر باشه که میشه این رو کاملاً احساس کرد...یاس جزو معدود افرادیه که با وجود موقعیت اجتماعی و فرهنگیش بازم خودشو قاطی مردم می بینه و مثل خیلی های دیگه خودشو یه پله بالاتر احساس نمی کنه, که همین باعث جذاب تر شدن آهنگ میشه...در هر صورت امیدوارم خوشتون بیاد :

یاس - پیاده میشم - حجم : 6.46 Mb ( لینک مستقیم )

یاس - پیاده میشم - حجم : 6.46 Mb ( لینک غیر مستقیم - Rapidshare )

یاس - پیاده میشم - حجم : 6.46 Mb ( لینک غیر مستقیم - Megaupload )

یاس - پیاده میشم - حجم : 6.46 Mb ( لینک غیر مستقیم - Depositfiles )

وقت واسه بیشتر گفتن نبود...میدونم...قصه های تو یه عمر آهنگه..سخته نه ؟؟ خب خیلی سخته..رسمش همینه..میدونم رسمش همینه...

فعلا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 3:58 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
عاشقانه های کتکوری!
سلام و ۶۰۰ صد سلام خدمت برو بکس محترم منجمله دامبی عزیز!

این مطنشو از رو لج دامبی گفتم این چند وقتی که نبودیم جبران شه!

و حالا این شعر!

در باران می دوم.

ناگهان می ایستم.

یاد صورتت می افتم.

یاد ان دستانت.

یاد ان مو های قهوه ای کمرنگت که بوی خوبی می داد.

آن روز هواشناسی اعلام کرد: مقدار بارش ۲ میلی لیتر بیشتر شد!

بعله! اقا دامبی بگیر که اومد!

هان راستی از دور به کولی و جینی و اینا سلام می رسونم ! برو بکس همه تون رو دوست داریم منتهی وقت سگ مصب نداریم!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 9:15 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم آبان 1388
عجب...
هفته ی جالبی بود در کل :D

اصلا نگران اسی نباشین..این موجود بعضی وقتا درسم میخونه و جدیدا اصلا وقت نداره :D تازه اون چند دقیقه ای هم که میاد اینجا ظاهرا واسه سلام کردن به یه سری دیگه میاد ( خودتون میتونین پست قبلیو نیگا کنین :-" )

زیاد حرفم نمیاد ( یعنی سوژه پیدا نکردم اگر نه حرف که زیاده )

فعلا...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 3:38 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه هشتم آبان 1388
حکایت ما کنکور و شرلوک هولمز
سلام سلام! یه صد سالی نبودم۱ امدم از کما در بیایین!

سلام به جینی. خوشگلتر از جینی. کولی و برو بچ گل دیگه

کنکور امونمو بریده۱ شرمنده!

شرلوک هولمز هم یه مجموع داستان جدید اومده ازش تو مخمه نه پول دارم نه وقت!

فعلا!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 1:23 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب