غروب کردم تا هر غروب گریه کنی
برای من که تمامی قصّه بد بودم
کجاست آغوشی تا که خوب گریه کنی؟!
میان بندری ِ ضبط ، بغض کردم تا
کنار ترمینال ِ جنوب گریه کنی
نشستم و خود را توی چای حل کردم
لباس زیرت را در شبم بغل کردم
سفر نبود و کسی دست در کتابم برد
به سقف زل زدم از درد... تا که خوابم برد
صدای هق هق من پشت کوه قایم شد
برای بیداری، قرص خواب لازم شد
مرا ببخش که جغدم! همیشه بیدارم
مرا ببخش اگر گریه هام تکراری ست
به لب گرفتن تو زیر دوش گریه شدم
صدای خون، از حمّام خانه ام جاری ست
مرا ببخش که پاشیده ام به دیوارت
نمی توانم دیگر... که زخم ها کاری ست
کجا فرار کند این کلاغ بی آخر!
که پشت هر در ِ بسته دوباره دیواری ست...
مهدی موسوی
برعکس خیلی از کسای دیگه، می فهمه چی میگه، ارزش گوش کردن داره، مثل اینایی نیست که وقتی با دوست دخترش قهر می کنه آهنگ بخونه...
فقط می تونم بگم بی نظیره کارش...فقط میشه سکوت کرد...
دوست داشتین می تونین از اینجا دانلودش کنین :

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ / کیفیت 192
کیفیت: 192 / فرمت: Mp3
1. اینترو
2. جالبه
3. حرف های من
4. از من بپرس
5. منو ببخش
6. در نرو
8. نسل من
10. خورشید خانوم
11. یه حس
12. یاغی
13. عجیب
14. اوترو
---------------------------
پی نوشت : اینم اینتروی آلبوم
سکوت سرشار از سخنان نا گفته است از حرکات ناکرده ، اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده
فردای من خیلی وقته که گذشته ازش ، آب شد و ریخت روی گونه های من
مثله دونه های برف ، مهم نیست که چی میشه بعدش ، این مهمه که هنوز زندام
من همونم که بعد مرگش ، همه میگن که هنوز زندست
من اشکامو به تو دادم ، دیدم چشما همه تو خوابن
قبر ساخنم از اتاقم ، نفسم حبس شد ، بدنم سرد شد ، ولی روحمو گرم نگه داشتم رو اجاقم
من همیشه بازنده بودم روی کاغذ ، ولی همیشه جلو رفتم توی راهم
این دنیا با من بد بود ، تاسم عددش کم بود ، هنوز نباختم این غمارو ، نه نه
جرم بعده جرم ، جنگ پشت جنگ ، مرگ بعده زندگی ، زندگی بعده مرگ
من زنده موندم چون خبر خوب ، واسه ی دشمنم مردن من بود
نه نرو وایسا ؛ از چی باید حرف زد ، با چی میشه فهمید فرق خوب و از بد
من یادم نرفته اونجایی رو که بودم ، ولی باید فراموش کنم جایی رو که هستم
یه کوه عقده ، تو این قفس مرده ، که زندگیم جرمه ، بعده به شب تاریک نوبته صبحه
جرم بعده جرم ، جنگ پشت جنگ ، مرگ بعده زندگی ، زندگی بعده مرگ
من زنده موندم چون خبر خوب ، واسه ی دشمنم مردن من بود
البته یه کسایی که نخورده مستن !!!
مستی اینه که اونقدر عرق سگی بری بالا که حتی نتونی بشینی...یکیم باشه که سرتو بزاره رو پاش، موهاتو ناز کنه، آروم انگشتاشو رو صورتت بکشه و در گوشت بگه : همه چیز خوب میشه...همه چی...
و تو اونقدر مست باشی که جون نداشته باشی بگی : گه نخور !!!
---------------------
پی نوشت : احساس می کنم دلم خواب بدون کابوس می خواد...
دلت دقیقا همونی رو بخواد که دیگه حتی 1 درصد هم امکان نداشته باشه برگرده...
حتی اگه بخواد برگرده هم نمی تونه...
یاد اون روزای بدون تکرار قدیم بخیر...همون روزایی که واسه همدیگه کلی خاطره ساختیم...
حالا براش تکراری شدم دیگه...
دوست دارم همه چیو آتیش بزنم...
احساس می کنم قلبم سوراخ شده یا یه تیکش نیس !!!
بی خیال این حرفا...وقتی آب از سر آدم میگذره فرقی نداره دیگه چی میشه...هر چی می خواد بشه...
دوست دارم یه زندگی جدید شروع کنم...نمیدونم از کی، با کی، تا کجا...اما میخوام...
به قول یه نفری، یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه...
فعلا
تو فاز خودم بودم، یه آهنگ لایت، یه پاکت سیگار، یه فندک زیپو !!!
آهنگو زمزمه می کردم و با ریتمش در فندکو باز و بسته می کردم...
داشتم به خیلی چیزا فکر می کردم، سالی که رفت، آدمایی که اومدن و رفتن، سال جدید، آدمای جدید...
نزدیک نیمکتی که نیشسته بودم یه خانواده ( که تابلو شهرستانی بودن ) داشتن سفره شونو مینداختن...
نزدیکای 4 بود...
پیرمردی که با اون خونواده بود اومد بقل نیمکت من نیشست، خسته بود، کلا چرت می زد...به روی خودم نیاودم...یه نیم ساعتی که گذشت کم کم از خواب بیدار شد...( هنوز قوطی فندک تو دستمو...تق...تق... )
خوش به حالشون، از زندگیشون لذت می برن...حتی این پیر مرد 80 ساله که به زور راه می رفت...
گره زدن سبزه هاشون که تموم شد، اومدن به منم گفتن چندتا گره بزنم !!!
من که یه گره بیشتر نزدم...
یعنی یه آرزو بیشتر نداشتم، تموم شه این زندگی مسخره ی کوفتی...
فکر می کنین نحسی 13 رو در کردم واقعا ؟؟
اونم چه بهاری !!!
واقعا یه مدته که هم توی خواب هم توی بیداری فقط کابوس می بینم...کابوس های واقعی...
دوست دارم بزنم زیر همه چیزو واسه همیشه راحت شم...از همه چیز راحت شم...
دیگه چیزی به اسم احساس واسم وجود نداره...فقط تنفر !!! از یکی زیاد متنفرم از یکی کمتر...تنها فرقی که آدما با هم دارن هم از نظر من همین اندازه تنفره...
گور بابای همه شون...
عیدتون مبارک...
برامون....همه چی خوبه...گه بخورین...سیگارامو بیارین....آهای عوضی ها...سیگارامو بیارین....میخوام
تو نیکوتین غرق شم.
تقصیر منو میلاد شد! دو فاز شدیم! (عرق و ترامادول!) حسابی چت کردیم! صابخونه جوابمون کرد! تسلیت!
محض اطلاع ترامادول مجازه!(تقریبا!)
حتی با یه قوطی ازین قرص هایی که حتی اسمشم نمی دونم...
حتی با چند تا پاکت از اون سیگارای لعنتی...
هر چی زمان بیشتر به جلو میره، بیشتر حالم از آدمای دور و ورم به هم می خوره...
مملکت هم که دیگه نور علا نور...
طرف رو باید ده نفر نیگرش دارن که جونش در نره، زور نداره چشاشو وا کنه، از 60 تا 63 تا رای میاره...
به قول یه بنده خدایی با این وضعیت قیمت آب، وقتی میریم دسشویی با رانی خودمونو بشوریم به صرفه تره !!
ازین بحثا خوشم نمیاد...بی خیال...
چند روز پیش بر حسب تصادف با یکی از لوسترین دختر های دانشگاه که در نهایت تعجب با X3 میاد آشنا شدم...از قیمت پارکینگ کنار دانشگاه شاکی بود طفلکی...بهش میگم تو که با 2 تومن هم مشکل داری چه جوری پول بنزین ماشینتو رو میدی ؟؟ یه نگاه چس کلاسی کرد و یه چیزی زیر لب گفت...یه خورده بعدش که بیشتر با هم آشنا شدیم دیدم از این جور آدماس که گوزشون هم بوی ادکلن میده !!!
خلاصه، حالا قراره در آینده نزدیک یه مخ اساسی بزنیم و بار زندگیمونو ببندیم با این حرکت ( به قول بچه های دانشگاه )
اما با این همه هنوز یه حس عجیبی توی دلم دارم...انگار که واقعا تیکه هاش گم شدن !!! یه حس پوچی تخمی که هیچ جوره پر نمیشه...
پیشاپیش عیدتون مبارک، یا سال دیگه هم داره تموم میشه...
فعلا
کلی نامرد بیرون دارن واسه خودشون میچرخند
صدها بی گناه هم خونشون تو اسفالتهای ایران ریخته شده
بسیجی ومزدور هم زیاد شده
بنزین هم که نایاب شده
دوستامم دارن میرن اینور و اونور دنیا
سیگارها هم همشون تقلبی شدن و یه عکس لاشه ریه روشونه
آدم حتی تو پوکر هم دست خوب نمیاره
الان که درست فکر میکنم میبینم
احتمالا جهنم خیلی جای مزخرفی نمیتونه باشه
.
.
.
شاید همه چی خوب و آروم به نظر بیاد، شاید خیلی چیزا داشته باشم، پول، دوست دخترای خوب، ماشین، زندگی راحت، اما همه چیز اینا نیس...
سخته هر روز به آدما از روی عادت ابراز علاقه کنی اما کسی که ته دلت باهاشه حتی پیداش هم نباشه...
هر کاری می کنی که فراموش کنی همه چیزو، اما نمیشه...شرایط زندگیتو عوض می کنی...آدمای جدید، رفیقای جدید، زندگی جدید...
اما بازم فراموش نمیشه...
هر روز به خودت میگی شاید این روز آخری باشه که این طوریه، اما داری اشتباه می کنی...فرداش دوباره...
انتظار چیزایی که خودتم میدونی نمیاد سخته...اما امیدداری بیاد...ولی هر چی بیشتر صبر می کنی، کمتر ازش خبری میشه...
نه عاشقم، نه خلم، نه احمق، فقط از بازی با کلمات خوشم میاد، هر جوری هم که دلم بخواد سر همشون می کنم...شاید با نوشتن بتونم برای لحظاتی چیزای دیگه رو فراموش کنم...
نزدیکای 4 بود...یه کوچه ی خلوت...رفته بودم بیرون یه چرخی بزنم...مثلا ولنتاینه...داشتم می رفتم اون ور کوچه که سوار ماشین شم...یه هو صدای گریه ی یه دختر از چند متر جلوتر اومد...نمیدونم چی شده بود...فقط دیدم از یه ماشین پیاده شد، درو کوبید به هم، دکمه های مانتوش باز بودن، پسری هم که تو ماشین بود گازشو گرفت و رفت...من و که دید یکم خودشو جم و جور کرد...
بهش گفتم حالت خوبه ؟؟
گفت مممممم...
بهش گفتم مطمئنی حالت خوبه ؟؟
انگار که یه بمب منفجر شد...باز بغضش ترکید و بلند گفت نهههه...
نمیدونم چرا اما اومد بغلم کلی گریه کرد...نمیدونستم باید چی کار کنم...
آروم در گوشش گفتم چیزی نیست...همه چی درست میشه...
اما فقط گریه می کرد...یکم که بهتر شد بردمش تو ماشین...یه دسمال بهش دادم، آفتابگیر جلوشو دادم پایین و بهش گفتم یه نیگا به خودت بنداز...داری با خودت چی کار می کنی ؟؟
با تعجب اول منو نیگا کرد، یه نیگا به خودش تو آینه کرد، هیچی نگفت، اصلا گوشش با من نبود...
یه خورده که چرخیدیم حالش سر جاش اومد...اولش بازم ساکت بود اما کم کم زبونش باز شد...دلش شیکسته بود و ازین جور حرفایی که هیچ معنایی دیگه واسه من ندارن...کلی حرف زد...اما حالش خوب شد...
اولین بارش بود این جور شکست هارو تجربه می کرد...
بعد اینکه بهتر شد رفتیم یه آیس پک خوردیم...
بهش گفتم اگه دوس داره شام هم بریم، بدش نیومد اما گفت باید زود برگرده خونه...
وقتی رسیدیم جلو در خونشون یه نیگا منو کرد و پیاده شد...فوری یاد اون کادویی افتادم که خیلی وقته تو داشبورد بود و به کسی نداده بودمش...صداش کردم...دوید اومد...کادو رو دادم بهش...
گفت این چیه ؟؟
گفتم کادو...قسمت توئه...
گفت قسمتم بود یا تو هم کسی رو نداری یا نمی خوای به کس دیگه ای بدیش ؟؟
گفتم تو چی فکر میکنی ؟؟
تو چشام نیگا کرد و گفت من هیچ فکری نمی کنم...
صورتشو آورد جلو و بوسم کرد و در گوشم گفت : عجیب ترین پسری هستی که تا حالا دیدم...
منم بهش گفتم : احمق ترین دختری هستی که تا حالا دیدم...
خیلی خوشش اومد...لبخند زد و رفت، جلو در خونه که رسید واسم دست تکون داد و رفت تو خونه...
منم یه راست اومدم خونه...از قصد گوشیمو خونه جا گذاشته بودم که کسی پیدام نکنه...
دیدم 8 تا میس انداخته و 3 تا اس ام اس داده...
ازین که بهش عطر گرونی کادو داده بودم داشت از خوشحالی سکته می کرد...
بعد کلی حرف آخرش گفت فکر کنم امروز ضرر که نکردم هیچ سودم کردم، داره ازت خوشم میاد، خوشحالم پیدات کردم...
ضربان قلبم رفت بالا...ازین حرفش یکم ترسیدم...
خدا آخر و عاقبت ما رو بخیر کنه...
اینم ولنتاین ما...
برای بیست سالگی ارزویی ندارم جز چند نخ سیگار خوب! بفرستین برام!
فرزندش (مسیح) است با ابلیس سگ مست می شوند و هورییکان به دورشان می رقصند....آنها بر
سرنوشت ادمیان قمار می کننند.....خداوند دیشب مرا قمار کرد و مرا باخت!
توی اتاقی که انگارتا بیکران ادامه دارد نشسته ام روی صندلی چرمی سیاهی که سفیدی خیره کننده ی اتاق انگار ان را در وجود خود می بلعد.
رو به رو یم سه تا صندلی سیاه چرمی است...که سه نفر...که هیچ شباهتی به انسان ندارند روی آن ها نشسته اند
وسطی که انگار از بقیه مهم تر است کت و شلواری تمام سیاه با خطوط سرخ رنگی به رنگ خون به تن دارد
کرواتی مشکی...پیراهنی مشکی...آن پایش را رو هم انداختی و انگشتان دستش را به شکل هرم به هم چسبانده و با آن صورت...اگر بتوان نام صورت بر آن نهاد...به من خیره شده است..چهره اش خالی از هر گونه
چشم م دهان و احساس است.
سمت راستش ....شخصی به سان خودش... با کت و شلوار دلگیر خاکستری تیره اش شروع به صحبت می کند:
آقای مرگ...فرد مورد نظر همینه؟
بله آقای تنهایی خود خوشه.
آقای مرگ رو به شخص سمت چپش می کندو می گوید: نظرت چیه آقای افسردگی؟
آقای افسردگی که کت مشکی و شلوار قرمز به پا دارد و کروات نیمه باز خاکستری به گردن دارد در جواب
آقای مرگ فقط خرناس می کشد.
آقای تنهایی دستور بده برای مهمونمون سیگار بیارن.
تنهایی بشکن می زند ...ناگهان سگی انسان نما با کت و شلوار پیشخدمتی برای من سیگار قرمزی را روشن می کند....با خونسردی باور نکردینی سیگار را می کشم.
ادامشو بعدا بخونین حسش نیست
فکر کنم واسه نزدیک شدن ولنتاین باشه..نمیدونم...همه جدیدا تا دسته پا میدن !!! بعضی ها هم به زور می خوان پاشونو به آدم بدن...
تقریبا دو، سه روزی طول کشید تا تونستم حالیش بکنم از آدمای کنه خوشم نمیاد و علاقه ای به داشتن دوست دختر ندارم و فقط یه دوست معمولی باشیم...با این که مثلا قبول کرده اما هنوزم یه حرفایی میزنه و یه جوری رفتار می کنه که انگار زیاد اینطوری راضی نیست...نمیدونم واقعا دنبال چی هستش یا هستن...اما خب، بهتره این یه مدته رو هم تحملشون کنم تا ببینیم ولنتاین چی گیرمون میاد...
اسی که ظاهرا رفیقای جدیدش روش اثر گذاشتن و داره سعی می کنه ازین به بعد پسر خوب و با ادبی باشه، یه جورایی رفته کانال 2...اما شماها سعی کنین اینقدر ساده و احمق نباشین...کسی که حتی جرأت گفتن اسمش رو هم نداره چه فرقی می کنه چی بگه...اون گنده هاش که اسمشونو تریلی هم نمی کشه وقتی یه حرفی می زنن من میگم تخم منم نیستین، دیگه وای به حال کسایی که تو یه فضای مجازی، بدون حتی اسم، یه حرفی می زنن...
خلایق هرچه لایق...
فعلا
ویرایش اسکیرمجر: من هر جا لازم باشه فش می دم هر جا لازم باشه با ادب می شم. حواست به حرف زدنت هم باشه رفاقت چندین
.و چند سالمون به این کس شعرا می ارزه...من که ناراحت نمی شم...همه فش می دن تو هم روش. ولی پیش خودت یه چیزیایی هم تحلیل کن اگه رفاقتمون تخمت نیست...خب...خوش اومدی به سلامت...ولی اگه تخمت هست یکم اروم تر برین به ما.
درضمن هر کس هر کسی هم که می خواد باشه گه می خوره چه به من چه به دامبی فش بده.
ویرایش دامبلدور : خواستم فقط بیدار شی...رفاقتمون به خیلی چیزای دیگه میرزه...واسه همینم خواستم بیدار شی...اگه با این قضیه مشکلی داری می تونی تا هر موقع که می خوای خواب بمونی...فرق بین خواب و بیداری هم زیاد نیست...انتخاب با خودته...
ک...شعر نگو آرمینو کارش دارم.
ممد رفیقم وسط مهمونی دست منو با یه شیشه وودکا و یه پاکت سیگار کشید برد بالا پشت بوم
ببین آرمین چته؟یه قلپ وودکا خورد و شیشه رو داد دست من.
هیچی....از هیچی لذت نمی برم....یه قلپ خوردم...حتی از این کوفتی...و شیشه رو دادم دستش.
شیشه رو گذاشت کنارش و دو نخ سیگار در آورد روشنش کرد...ویکی شو داد دستم.
ببین آرمین....تو معتقده ای که زندگی تخمیه و از این ک...شعرا؟
در حالی که ماربلو مو مزه مزه می کردم...گفتم دقیقا....ممد یه قلپ دیگه رفت بالا ...و یهو شیشه رو ول کرد تو حیاط.
ببین...الان کاری داشت من یا تو جای اون شیشه ی کوفتیه گرون قیمت بودیم؟
نه
حالا که نیستیم باس خوش باشیم....باس از تک ثانیه های این زندگی تخمی لذت ببریم...قبول؟
الکی گفتم قیول تاولم کنه.
دستمو گرفت و با هم دوباره رفتیم تو مهمونی.
باس اضافه کنم ممد دقیقا یه هفته بعد..خودشو دقیقا از همون پشته بوم پرت کرد پایین...این دفعه اما با یه شیشه ویسکی.
ما تو محل قبلیمون یه سگ داشتیم..یه سگ ولگرد...تفلی مریض شده بود...اینقدر مریض که دیگه پسر
تخص همسایه بهش سنگ پرت نمی کرد...اینقدر مریض که دیگه حاج فتاح وقتی از بغلش رد می
شد...سوره ی ناس و نمی خوند...اینقدر مریض که تفلی نای دوییدن دنبال گربه های خیکی محلو نداشت.
من هر روز براش آب و غذا می بردم...و نازش می کردم...تفلی اینقدر مریض شده بود که نای دم تکون دادن
نداشت.
هر جور حساب کنی ۲.۲ ۴ تا نمی شه!
یه روز که داشتم براش اب می بردم به این فک کردم که تو آبش سم بریزم حیوونی راحت شه.خب دلم نیومد...تو
غذاش ریختم.
||×|| خداییش می شه ||||؟ عقلانیه؟
تو گه خوردی تو غذای من سم ریختی! به جون خودم سگرو سر چهار راه ولیعصر دیدم داشت می رفت پارک دانشجو.
خوار ک... تو گه خوردی تو غذام سم ریختی! من داشتم خوب می شدم!
چی بگم خب! داشتم ف سبیل الله...
گه خوریه اضافه نکن...خداخدا نکن! خدا اگه بود منه خرو گیر یه مشت نفهم نمی نداخت....همین پارسال دزد
داشت می رفت خونه ممل آقا اینا ....اینقدر پارس کردم....ممل آقا پا شود هر چی از دهنش در اومد به ننه ی خدا بیامورزم گفت
من بهش گفتم...مادرت....پارس!
من همین جوری که داشتم با خودم فکر می کردم چرا من دارم با یه سگ مرده حرف می زنم....سگه یه نخ ماربلو
فک کنم از زیر مثانش بیرون کشید و گفت: آتیش داری؟
نه به مولا ۲.۲ تا نمی شه ۴ تا!
بیا بریم کافه هنر. بشینیم یه گپی بزنیم
بابا تو سگی تازه هم مردی!
ک...کش! می گم خدا مارو گیر چه زبون نفهمایی انداخته! ج...کش تو غذام مرگ موش ریختی! کره الاغ مگه کوری
من سگم! مرگ موش باعث شد منناطق بشم!
ک...شعر نگو! پس موشا قبل از مرگشون اشهد می خونن!
اونو نمیدونم...اگه مسلمون باشن.
راستی نگفتی آتیش داری؟
من اصا گه خوردم مبحث ریاضی رو وارد کردم
باید بودین و می دیدن سگه چطوری قلیون می کشید! داداش ذغال بیار کام نمی ده! عجب سگی!
ببینم تو که تو بساطت مرگ موش پیدا می شه...آبکی هم دارین!
تو خجالت نمی کشی! ناطق شده بکشی و بنوشی!
نه پس برات هندی می رقصم!
دم چطور نمی خوای برات تکون بدم! ک...کش می دم پاچتو بگیرینا!
گفتم که گه خوردم
بعد از اون دعوایی که منو سگ با هم کردیم..تو قهوه خونه...من فقط یه بار پشت یه اس کلاس با ۴ تا ماده سگ! از اون ماده سگا دیدمش ...بعدم شنیدم تو ی یه سگدونی با ۱۰ تا توله سگ گرفتنش! با چه وضعی!
فک کنم رفت زندان....بعدش که اومد بیرون...توی یه پارتی...با چند تا گربه...بعله...! گربه ها مث اینکه صاحب داشتن...هیچی گربه نرها مث اینکه از ناطقی که چه ارز کنم....از پل انداختنش پایین!
ولی خداییش فک کن چه جوری دو تا ۲ می شه ۴؟
پی نوشت : ریاضی عمومی شدم ۸! مشروط می شم! دست دست! خوار و مادر استادو و باهم!



